تبليغاتX
قهرمانان هرگز نمی میرند - هدیه ای از اسمان

قهرمانان هرگز نمی میرند

انتشار دلنوشته های خودم و در میون گذاشتنشون با شما

برایت چیزی می نویسم به رنگ خاکستری!
برایت می نویسم از زمین به سوی اسمان!
با واژه های گنگ خویش دوریت را فریاد می زنم!
دوری تو که روزی چشم خویش را بستی و به اسمان پر کشیدی!
عطر بال هایت که در ان لحظه در فضا پیچید ، مدت هاست که وجودم را سرشار کرده از مهر!
تو رفتی و ضجه هایم ، مویه هایم بر سر راهت را ندیدی!
شب قبل از رفتنت گریستم!بی انکه بدانم در همان ساعت ترک زمین کرده ای!
روح بی قرارت قبل از رفتن حتما کنارم بود که بی یادت ، بی نامت ، می گریستم!
می دانم امروز بیش از دیروز ها به فکرم هستی !
تو اینک همسایه ملائک هستی و همنشین مالک همه ی اینها !
می دانی ! قلبم این روزها برایت حسابی ابری شده !
اما چشم هایم فرصت باریدن را پاسخ نمی گویند !
کاش بودی و مثل سابق دلگرمم می کردی! نبودت در کنارم عذاب اور است! نخیر باید بگویم نبودم در کنارت!
ای کاش می امدی و مرا هم می بردی !
اما ...حضورت در کنارم دوچندان شده! اگر روزی یادت کنارم بود، این روزها روحت را در کنار دارم!
نمی دانم راستی ارواح هم فرصت ردیف کردن مشتی کلمات را دارند!یا حتی خواندنشان را?!
من امروز حرفی نداشتم که دیروز برایت نگفته باشم!
اما امروز چیزی دارم که دیروز نداشتم!
هدیه ای از اسمان

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت21:6توسط Baran | |