تبليغاتX
قهرمانان هرگز نمی میرند











قهرمانان هرگز نمی میرند

انتشار دلنوشته های خودم و در میون گذاشتنشون با شما
شرممان باد

خیز تا خرقه ی صوفی بخرابات بریم              شطح و طامات ببازار خرافات بریم

سوی رندان قلندر بره اورد سفر                   دلق بسطامی و سجاده ی طامات بریم

تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند               چنگ صبحی بدر پیر مناجات بریم

با تو ان عهد که در وادی ایمن بستیم            همچو موسی ارنی گوی بمیقات بریم

کوس ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم          علم عشق تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو بصحرای قیامت فردا                 همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد                   از گلستانش بزندان مکافات بریم

شرممان باد ز پشمینه ی الوده خویش          گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم

قدر وقت ار نشناسد دل کاری نکند               بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز           تا به میخانه پناه از همه افات بریم

در بیابان فنا گم شدن اخر تا کی                  ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

حافظ اب رخ خود بر در هر سفله مریز            حاجت ان به که بر قاضی حاجات بریم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت18:23توسط Mahsa |
الله اکبر

وقتی اولین ادم اختراع شد،الله به شدت اکبر بود ! امروز اگه اینو بخوای فریاد کنی می گیرنت! نمی فهمم چرا؟ مگه الله ما دیگه اکبر نیست!معلومه که هست! به همین امید که من هستم ما هستیم! چون الله مون ، خدامون ، اهورمزدمون ، اتونمون بزرگه! خیلی بزرگه و ایمان به این و فریاد زدنش چه اشکالی داره؟

زندگی ترس نداره! اما این روزا داره! ابجی من تهرانه و من قلبم اونجاست روحم داره واسه سلامتیش پرپر می زنه! می دونم که خوبه خوبه اما نمیشه باهاش تماس گرفت! چراش رو کی می دونه؟

ته دلم پر ترس ، پر وحشت ، وحشت واسه اینکه این چاه خیلی عمیق بود! ما سالها تلاش کردیم و اومدیم بالا اما حالا که پرت شدیم از اولش هم پایین تر رفتیم!

چاه بی شرمی چه درد اور چه درد اور

چاه بی شرمی پهناش چون ژرفاش ناباور

دلم می خواد عدالت سنج داشتم!

ورد زبونم شده که خدایا شاید ما ندونیم حق با کیه؟پشت پرده چی می گذره؟اما خاعنین رو دروغ گو ها رو خودت خوار کن!

(چون به درهای ان رسند و فرشتگان می پرسند در چه حال بودید گویند ما در زمین از مستضعفان بودیم می پرسند مگر زمین خدا واسع نبود که در ان هجرت کنید!)

فرشته  امروز سر به زیر انداخته و ارام ارام می گرید بر طبعی گنگ!

کاش دیروز چون فردا رویا بود!
+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت21:23توسط Mahsa |