قاصدك
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك
هان،
ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
ل
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك
هان،
ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
ل
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت17:58توسط Mahsa |
مواظب باش چینی تنهاییم رانشکنی!
تنها هستم،هیچ کس هم این تنهایی را برایم پر نمیکند،نه اینکه کسی نباشد،اتفاقا از یک نفر گرفته تا ده یا شاید هم صد،اما مگر فرقی می کند برای این دل!وقتی دل غریب است فرقی نمی کند میان چند صد دل باشد!البته بعضی ها سعی کردند اما نتوانستند،گاهی هم خودم برای نجات از این تنهایی پای کسانی را به زندگی ام باز کردم;اما باز نشد.دنیا من یک دایره بزرگ است برای زندگی کردن اما فقط می توانم بر شعاع باریک ان قدم بردارم.چون دایره زندگی من پر از خالی است!این روزها انقدر احساس تنهایی می کنم که انگار در تمام مسیر زندگی ام همراهی جز خودم نداشتم،با یک کوله پشتی سنگین از تنهایی!
+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت11:38توسط Mahsa |


