تبليغاتX
قهرمانان هرگز نمی میرند

قهرمانان هرگز نمی میرند

انتشار دلنوشته های خودم و در میون گذاشتنشون با شما

نوشتن از قرن هایی که در 2 روز سپری می شوند ، انقدر ها هم ساده نیست!
ساده نیست که بتوان رمانی از 2 روز نوشت!
همین بس که نوشت چه زود می گذرند لحظات با تو بودن!
و چه مصیبتی است قرن های بی تو ماندن!

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت14:14توسط Baran | |

چه دوست داشتنی است امید داشتن!

چه دوست داشتنی است وقتی امید داشته باشی!

امیدی که تو را به فردا رهنمون می کند و فردایی که بی امید پوچ است بی رنگ است و خلأ محض است!

من امید دارم?!

نه!

من بی قرار روزی هستم که امید داشته باشم!

امیدی که مرا به زندگی برگرداند! زندگی را که مدت هاست خاکستری است،ارغوانی کند,رنگی کند!به رنگ شفاف رنگین کمان!

روزی شاید بیاید،نه باید بیاید روزی که حصار ناامیدی را بشکنم و برای خود امیدی پیدا کنم به جنس الماس!

امیدی برای فردایی روشن!فردایی که بی امید درست مثل امروز است!

خسته ام،خسته از امروز و امروزهای پوچ!

بی قرارم،بی قرار فردا و فرداهایی پر امید،با امید!

کافی است امید داشته باشی که هرچه شود،به نفع توست! که هر چه پیش اید از ان اینده توست! اشک ها و لبخندها برای اسایش و ارامش توست!

می خواهم باور کنم که امید دارم!باور کنم که اسمان ابی است حتی وقتی که ابری است! باور کنم که خورشید نشسته بر اسمان ابی پشت ان ابرها و به ارامی لبخند می زند!و گاه قهقهه سر می دهد به طبعی گنگ که اسمان را ابری می بیند و امید خود را با پاره ای ابر بر باد می دهد!

اما من همچنان امید دارم که اسمان را ابی ببینم!

می خواهم زیر اسمان ابری،زیر سیل باران،چترم را ببندم و سر به اسمان بلند کنم و به خورشیدم لبخند بزنم!به خدایی که پشت ان ابرهاست لبخند بزنم!

فریاد بزنم من می خواهم که امید داشته باشم،من بی قرار امیدم هستم!

خدایا فردایم را به تو می سپارم!

مرا از پوچی برهان!

امید...

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت21:54توسط Baran | |