|
سلام دوستان
امیدوارم
حال همتون خوب باشه حال من که
حسابی گرفته شد. راستش الان
اومده بودم که جدید ترین مصاحبه داداش صمد نیکخواه بهرامی عزیز با وب سایت رسمی
شوله رو که توش از ایدین عزیزم هم صحبت شده بود براتون بذارم اما خبر تلخ جدایی
صمد از شوله من رو شوکه کرد. درسته
سایتشون توسط اقای ارمان کانتر اعلام کرده
که داستان 40 روزه صمد با تیمشون به اخر رسید و به دلیل مشکلات اداری که صمد داره
نمی تونه تیم رو برای اغاز لیگ فرانسه،که شنبه هستش،همراهی کنه و گفتن بازیکن ما
باید از روز اول تا اخر کنارمون باشه . بنابراین
وینسنت گریر ،بازیکن امریکایی 25 ساله جانشین صمد در تیم شوله شد. دقت کردین
بچه ها پایان همکاری به دلیل مشکلات اداری...........!!!!!!!!!!!!1 فقط کافی
بدونم کدوم اداره................ من اگه لازم
باشه تنها می رم اون اداره رو روی سر کارمنداش خراب می کنم..... این مشکلات
اداری تا کی قراره سد پیشرفت باشه؟؟؟؟؟؟ نمی دونم
الان دارم فکر می کنم شاید مشکلات اداری بهوونه است!!!!!!! اما داداش
صمد بدون هر جا باشی ما خیلی دوست داریم و همیشه برای موفقیتت دعا می کنیم داداش ایدین
گلم می دونم جات خوب و راحته ،پس ما ها رو که هنوز گرفتار پایین و بالای این دنیای
کوچیک هستیم دعا کن!!!!!!!!!!!!!!! مامان
فرزانه خسته نباشید،شما هم ماها رو دعا کنید اون مصاحبه
رو هم هر وقت که حوصله کنم براتون می ذارم اما الان دیگه وقتش نیست منتظر نظرات
گرمتون هستم................
امشب انجا
بودم،در خیابان شما.شلوغ بود،مثل همیشه،خیلی شلوغ.اما من در ان هیاهو به دنبال تو
بودم.در خلا بی رنگی قرار دارم.من هنوز در عدم هستم.اینجا هیچ چیز حرکت نمی کند و
تنها این چشم نا امید من است که حدقه را به پای یافتن تو زیر و رو کرده.امشب من یک
قلب بودم،یک روح و هزار چشم که همه تو را جستجو می کرد.اکنون مدت ها است که شاید
برای باری دیگر دیدنت از خانه بیرون می زنم. هیاهوی
خیابان امانم را بریده،راه تنگ شده،تنگ و تنگ تر،اما کمندی از راه می رسد،می خواهم
بروم.به سوی جاده ی تنگ بی تو بودن و ماندن بروم،اما این کمن خاطرات مرا در بن بست
پشت دیوارتو بودن و ندیدنت اسیر کرده است. تبری ندارم
که با یارای ان ستیغ دیوار را به ستوه اورم،حتی مجال ان ندارم و توان ان.حال من
نشسته ام تکیه به سنگی که می توان قسم خورد به مردی ان،چون همیشه سخت است و می
ماند و می توان به سختی ان دلگرم بود. می
گفتم،تکیه به سنگ دارم و به دیوار چشم دوخته ام.دیواری که هرگز کوتاه نمی شود،برای
من. و من باید
بمانم،پشت دیوار،چون این سرنوشت من است،ماندن و ندیدنت و سوختن. خواستی بزرگ
شوم،شدم!با تمام وجود،انقدر بزرگ شدم که شدم هم قد دیوار،اما دیدم،دیدم این تو
بودی که پای دیوار اب می ریختی و نان،تا دیوار رشد کند،بلند شود،بلند تر از من که
از او بلند تر بودم.اما اینک دیگر نیازی نیست.چون با دیدنت خرد شدم و پیوستم به
خاک،به خاکی که وی پیوندد به رشد دیوار،می شوم جزیی از دیوار،شاید برای لحظه ای
دیگر با تو بودن را تجربه کنم،اما افسوس،من یک دیوارم و تو........ می خواهم
بودنم را در این کلمات پوچ فریاد بزنم،فریاد بزنم:چون می نویسم هستم و یا چون هستم
می نویسم. من سال ها
است با خودم،با سایه ام در گیرم..............
|
About![]()
... هستم Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
تنها ترین |