|
یادمه که شب بود! یه شلب گرم پاییزی! یه شب گرم اما من بر
خلاف تموم عمرم داشتم یخ می کردم! عرق کرده بودم! عرق سرد! باورم نمی شد چیزی که مدت ها،ماه ها دنبالش بودم تو دستم
بود! بلاخره پیداش کردم! اما افسوس ! کاش هیچ وقت پیدا نمی شد! چون باعث شد یه بازی زشت،یه بازی
تلخ شروع بشه! یه بازی که فقط می خواست منو بشکونه!هیچ چیزو باور نمی کنم! الان دیگه نه تنها اون بازی تموم شده،همه چی تموم شده! دیگه به هیچ چیز امید ندارم! همه دیوارا برام مثل یه دیوار شنی می مونند! دیگه تو این شهر تو این دنیا،بعد اون ،هیچی برام مهم نیست! اما مگه این من نیستم که با همه از امید حرف می زنم! اینکه
ادم باید امید داشته باشه و الا زندگی بی معنا می شه!؟ پس چرا خودم امیدمو از دست دادم! می ترسم! شاید چون تو تموم زندگیم همه دیوار ها شنی بودن! چون دوستا نارفیق بودن! فقط یک چیز مونده که بهش چنگ بزنم! شاید باید یک بار دیگه امیدوار باشم! اما شاید برای اخرین بار! دعا کنم شاید راهی باشه! خسته ام! از تپش قلبم خسته ام! از قدم زدن زیر بارون! از
نوشتن از سرودن از نواختن! می خوام یک بار دیگه ملتمسانه از خدام بخوام راهی برام
برای همه ی امید و ارزوهام پیدا کنه! خسته ام از تنها بودن و تنها سرودن! کمکم کن ای پدر اسمونی... Another day has gone I'm still all alone How could this be You're not here with me You never said goodbye Someone tell me why Did you have to go And leave my world so cold
در افق شهری است کوچک!تنگ و دلگیر!در انجا قاصدک ها
صادقند!قاصدک ها قاصدند!نه چون اینجا که هر دم نفسش می خوانند! نه چون اینجا که
غیر از ما،مرا یاری نیست! قاصدک می نالد! پشت دیوار سیمانی شهر!پشت غم!قاصدک می خواند!صداقت
مرده است؟رفاقت پوچ است؟ دلم می گیرد!چشمه ی اشک منم ارام سیمان شده است! قلبمان
سنگی و سنگی! دلمان تار و سیاه! من حسادت دارم! به گدای ابله شهر!که در این شهر پی عشق و
محبت می گشت!شاید عقل اینجا نیست! شاید عقلم انجاست! رفاقت مرده است! دلم می گیرد! وقت باران
نفسم می گیرد! ابر و ابر و ابر و ابر و دل تنگ! دل من می سوزد به حال قاصدک!که هنوز پشت دیوار نشسته است
ارام! زیر لب می گوید تکرار کنان: من پیامی دارم! عشق رارها کنید!محبت زیباست! رفاقت زیباست! قاصدک می گرید!
من هم ارام ارام! می روم تا که ببینم که رفیقم!که دلم می شکند! رفیقی هم نیست! دل من سخت مصیبت زده است!می روم می
شینم،پیش ان قاصدک صاف و قشنگ! و من و او با هم...! و چنان می گرییم!
تا که ان لحظه که خلوت دل را چه کسی پر بکند! رفیقی دوستی!
تو
را دوست می دارم چنان که می دانم تو سازت را دوست داری ! تو را دوست می دارم چون
هوای خنک پاییزی! تو
که چون بادی لطیف ،حسرت عمر مرا دزدیدی! تو مرا می دیدی! من تو را می دیدم! غم
تنهایی تار، وحشت گوشه و شور قسمت عمر مرا
قسمت کرد! قسمت
تنهایی،حسرت تنگ و دراز اخر شد! و چنان
قسمت عمر دل من غم عشق، عشق تو علت شد! و
امروز انچه من می خواهم،غم توست!غم تو دلنواز و ابی! غم و حسرت تیره و تار! و
اما لبخند! داسستانی که اغاز و فنایش دل تنهای مرا می سازد! لبخند
تو اغاز بهاری زیباست! فنای ان نا پیداست!و من چنان می خواهم! که مرا بنویسی! پشت
سل! پشت ر! و
مرا بنوازی! حسرت
عمر مرا دزدیدی!ممنونم! پس بیا این دل بی تاب مرا مرهم نه! چون
تو را دوست دارم!
خیز تا خرقه ی صوفی بخرابات بریم شطح و طامات ببازار خرافات بریم سوی رندان قلندر بره اورد سفر دلق بسطامی و سجاده ی طامات بریم تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند چنگ صبحی بدر پیر مناجات بریم با تو ان عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی بمیقات بریم کوس ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم علم عشق تو بر بام سماوات بریم خاک کوی تو بصحرای قیامت فردا همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد از گلستانش بزندان مکافات بریم شرممان باد ز پشمینه ی الوده خویش گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم قدر وقت ار نشناسد دل کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه افات بریم در بیابان فنا گم شدن اخر تا کی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم حافظ اب رخ خود بر در هر سفله مریز حاجت ان به که بر قاضی حاجات بریم
وقتی اولین ادم اختراع شد،الله به شدت اکبر بود ! امروز اگه اینو بخوای فریاد کنی می گیرنت! نمی فهمم چرا؟ مگه الله ما دیگه اکبر نیست!معلومه که هست! به همین امید که من هستم ما هستیم! چون الله مون ، خدامون ، اهورمزدمون ، اتونمون بزرگه! خیلی بزرگه و ایمان به این و فریاد زدنش چه اشکالی داره؟ زندگی ترس نداره! اما این روزا داره! ابجی من تهرانه و من قلبم اونجاست روحم داره واسه سلامتیش پرپر می زنه! می دونم که خوبه خوبه اما نمیشه باهاش تماس گرفت! چراش رو کی می دونه؟ ته دلم پر ترس ، پر وحشت ، وحشت واسه اینکه این چاه خیلی عمیق بود! ما سالها تلاش کردیم و اومدیم بالا اما حالا که پرت شدیم از اولش هم پایین تر رفتیم! چاه بی شرمی چه درد اور چه درد اور چاه بی شرمی پهناش چون ژرفاش ناباور دلم می خواد عدالت سنج داشتم! ورد زبونم شده که خدایا شاید ما ندونیم حق با کیه؟پشت پرده چی می گذره؟اما خاعنین رو دروغ گو ها رو خودت خوار کن! (چون به درهای ان رسند و فرشتگان می پرسند در چه حال بودید گویند ما در زمین از مستضعفان بودیم می پرسند مگر زمین خدا واسع نبود که در ان هجرت کنید!) فرشته امروز سر به زیر انداخته و ارام ارام می گرید بر طبعی گنگ!
ابولفضل بیهقی در اغاز تاریخ مسعودی اورده است: سخنی نرانم که خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را! اما اگر روزی تاریخ این روز نوشته شود همه خواهند گفت شرمت باد! بی شک بچه ها پا به پای هم بجنگیم! مهندس موسوی کمکمون کن ما به حمایتتون احتیاج داریم همه با هم دست در دست هم
شگفتا از این ادما خدایا چطور ببینم که جوون های هم سن خودم کتک می خورم خودم دیدم خون رو دستش رو شکستن شگفتا خدایا
قلت املا ها رو ببخشید!عمدی هستن!همین الان بیانیه رو دیدم!مهندس! خوشحالم کردی! راست میگی همه اینا شعبده است!
تموم شب رو بیدار بودم،منتظر شمارش ارا!به سرعت اعلام می شد،60 درصد احمدی نژاد،30 درصد میرحسین،بقیه هم که انگار هیچی!از اول همین درصدا بود تا حالا هم که همین درصدا ادامه دارن!البته بدون هیچ رای باطله! کسی برام قسم خورد تو حوزشون 100رای باطل داشتن و دوستم گفت که رای سفید داره!
وای خدا جونم چه سخت می گذرن این ساعتا!
من که همیشه با سیاست مشکل داشتم من که
سیاست برام یه چیز غریب بود برام این روزا چه دنیا عوض شد!
امروز 1 ساعت شایدم خیلی بیشتر تو صف
بودم تا به کاندید مورد علاقم رای بدم!فکر کردم از 6 دیگه رای ها رو می شمرن !
هی تمدید شد ! تا 7 تا 8 تا 9 و حالام که
تا 10!
من تو تمام مدت زندگیم تو مدرسه تو
امتحانا تو مسابقات از مدارس بگیر تا قهرمانی کشوری(بسکتبال دیگه!)هرگز چنین
استرسی ندارم!
14 روز دیگه کنکور دارم اما استرس اونو
ندارم!
اخه اق مهندس با ما چه کردی!
صداقتت صدای لرزونت.کدوم ما رو این طور
پای صندوق کشوند!
من که هنوز دستم به اسمونه!
شاید هیچ وقت نفهمی که منم برات رو وبم
نوشتم اما من نوشتم نه واسه اینکه بخونی نه!
واسه اینکه می خوام حمایتت کنم تا من تا
ما تا همه از اول شروع کنیم!چشمامون رو رو گذشته ببندیم!
سبز اومدی!سبز همراهیت کردم و کردیم!
سبز باید دعا کنیم تا این مرحله هم تموم
بشه!
سبز سبز تا اخرش مهندس موسوی
اخه میبینید،ادمو مجبور می کنند حرف بزنه دیگه!تورم سیر نزولی داره و بی کاری تک رقمی و چند تا کاغذ رنگی که کل اقتصاد کشورمونه!باورم نمی شه!
سلام متاسفانه در بدترین وقت کامپیوترم خراب شد فقط میگم:مهندس موسوی تا اخرین لحظه حمایتت میکنم رای من مهندس موسوی
اینم یه شعر زیبا از اخوان ثالث قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
|
About![]()
... هستم Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
تنها ترین |