تبليغاتX
قهرمانان هرگز نمی میرند

قهرمانان هرگز نمی میرند

انتشار دلنوشته های خودم و در میون گذاشتنشون با شما

ابولفضل بیهقی در اغاز تاریخ مسعودی اورده است:

سخنی نرانم که خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را!

اما اگر روزی تاریخ این روز نوشته شود همه خواهند گفت شرمت باد!

بی شک

بچه ها پا به پای هم بجنگیم!

مهندس موسوی کمکمون کن

ما به حمایتتون احتیاج داریم

همه با هم دست در دست هم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:18  توسط Baran  | 

شگفتا از این ادما

خدایا چطور ببینم که جوون های هم سن خودم کتک می خورم

خودم دیدم خون رو

دستش رو شکستن

شگفتا

خدایا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط Baran  | 

قلت املا ها رو ببخشید!عمدی هستن!همین الان بیانیه رو دیدم!مهندس! خوشحالم کردی! راست میگی همه اینا شعبده است!
دست کاپرفیلد رو هم بستن!
مهندس محکم باش! سکوتت دردناک بود! حضورت سبز سید! حالا دیگه باورت دارم! بیا تا اخر پاش وایسیم! ما هم تسلیم این بازی نمی شیم! اسطبداد! تنهات نمی ذاریم! بیا باهم بجنگیم! دروغ ممنوع! برخلاف فروغ عزیز من ایمان نمی اورم به فصل سرد!
خدا با ماست! با مظلومین!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:28  توسط Baran  | 

تموم شب رو بیدار بودم،منتظر شمارش ارا!به سرعت اعلام می شد،60 درصد احمدی نژاد،30 درصد میرحسین،بقیه هم که انگار هیچی!از اول همین درصدا بود تا حالا هم که همین درصدا ادامه دارن!البته بدون هیچ رای باطله! کسی برام قسم خورد تو حوزشون 100رای باطل داشتن و دوستم گفت که رای سفید داره!
خوب حتما رای سفید یعنی احمدی نژاد!
تازه جالبش 20میلیون ارا تو3ساعت خونده شد باقی هم به تدریج،اما الان بعد 6ساعت هنوز 7میلیون اخر مونده!
برخیز مهندس! نگو که می خوای سکوت کنی! قسمت میدم سید!
سکوت تو یعنی همه اینا یه بازی بود که ما رو پای صندوق بکشن! من سعی کردم باورت کنم مهندس موسوی!ما پشتتیم! تو شهر ما رشت مطمئن باش بالای 70درصد ارا رو داشتی!
حالا همه دست به دامن رهبر شد! ما همه گیجیم منگیم!
حاجی کروبی! اقا محسن! با شماهام هستم! سکوت برا چی! این همه حضور گسترده مردم برا این نبود که این اتفاق بیافته! بلکه واسه تغییر بود! امروز اقایی به نام صمدی اومد گفت که اخه تقلب 3 میلیون 5 میلیون! نه این همه! جالبه این اقا مال ستاد طرفداران دانشجویی اقای احمدی نژاد بود!کاری نداره،بدبینانه میگم 3*5=15! از هرکدوم 5 تا کم به اون جمع!
کاری ندارم! این سکوت عجیبه! یه جور شبیه اختناق!
نذار اعتمادمون بهت از بین بره!
من که از حق رای پای مال شدم نمی گذرم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:27  توسط Baran  | 

سبز پاش وایسیم مهندس

  وای خدا جونم چه سخت می گذرن این ساعتا! من که همیشه با سیاست مشکل داشتم من که سیاست برام یه چیز غریب بود برام این روزا چه دنیا عوض شد! امروز 1 ساعت شایدم خیلی بیشتر تو صف بودم تا به کاندید مورد علاقم رای بدم!فکر کردم از 6 دیگه رای ها رو می شمرن ! هی تمدید شد ! تا 7 تا 8 تا 9 و حالام که تا 10! من تو تمام مدت زندگیم تو مدرسه تو امتحانا تو مسابقات از مدارس بگیر تا قهرمانی کشوری(بسکتبال دیگه!)هرگز چنین استرسی ندارم! 14 روز دیگه کنکور دارم اما استرس اونو ندارم! اخه اق مهندس با ما چه کردی! صداقتت صدای لرزونت.کدوم ما رو این طور پای صندوق کشوند! من که هنوز دستم به اسمونه! شاید هیچ وقت نفهمی که منم برات رو وبم نوشتم اما من نوشتم نه واسه اینکه بخونی نه! واسه اینکه می خوام حمایتت کنم تا من تا ما تا همه از اول شروع کنیم!چشمامون رو رو گذشته ببندیم! سبز اومدی!سبز همراهیت کردم و کردیم! سبز باید دعا کنیم تا این مرحله هم تموم بشه! سبز سبز تا اخرش مهندس موسوی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:15  توسط Baran  | 

زنده باد موج سبز

اخه میبینید،ادمو مجبور می کنند حرف بزنه دیگه!تورم سیر نزولی داره و بی کاری تک رقمی و چند تا کاغذ رنگی که کل اقتصاد کشورمونه!باورم نمی شه!
یعنی ما تموم این چهار سال تو بهشت بودیم?!خداجونم چی می شنوم?مشک ان است که ببوید!
تازه همشون هم پیرو خط امامن! طفلک امام! اینطور که معلومه امام نقطه خاصی داشته نه خط خاصی! چون همه در امامش و وجود یک خط مشترکن! پس باید قطر های گذرنده از نقطه امام باشند! کی می تونه معادله این دسته خطوط حل کنه! کمک لطفا!
کاری با این حرفا ندارم!
می خوام بگم واسه فرزند کورش شنیدن این حرفا زشته،چه برسه گفتنشون! همه تو صورت هم نگاه می کنند و ...
تمدن
راستی چه جالبه این واژه
اسمشو باید گذاشت مناظره تخریباتی! حالا بهتر شد! خوب با این عنوان،کاندیدا خوب هم کار کردن!
امروز رفتم بیرون!خیلی خیابونا شلوغ بود!تو خیابونه ما ستاد هر چهار کاندیدا بودن،مقصد منم که روشن بود! اولی ستاد اقای احمدی نژاد بود که از قرار معلوم تعطیل بود و چراغاشم خاموش!ساعت 10 وقت خواب دیگه! بعدی ستاد اقای کروبی!ای اونجا بد نبود،چند نفرکی بودن و پوستر و دستبند زرد و سی دی می دادن! جلوتر ستاد اقای رضایی بود که چند تا اقای میان سال با محاسن سیاه نشسته بودن! راستش رقبتی نداشتم بیشتر اون تو رو نگاه کنم! رنگ سبز موج از اونجا هم پیدابود!از همیجا غلظت جمعیت اونجا پیداست! یه محلول فرا سیر شده! دستبد سبزم مثل یک اهبربا منو اونجا می کشوند!
جایی که وقتی رسیدم هر منظرش پر از حیات بود! جوونایی که اونجا دیدم انگار بعد از مدت ها هیجان زیر پوستشون جاری شده بود،خیلی بیشتر از هیجان گل خداداد به استرالیا!
یکی از بچه ها که تازه به ستاد ما پیوسته یه طرف دار احمدی نژاد 2 اتیشه بود که چند بار موقع کندن پوسترامون گرفتیمش اما بعد از مناظره اقای کروبی و اقا میر حسین و فهمیدن حقایق امار های رنگی به جمع ما پیوسته بود و عجب پرشور و حرارتم هست!
خب حالا هم که بانک مرکزی اقدام به فاش کردن حقایق کرده،دولت فیلترش کرد!
خب هیچکس دلش نمی خواد دستش رو بشه!
به قول حاجی کروبی ما که از بیابون نیومدیم و حتی نن جونامون هم تورم رو حس می کنن!
خداتوقران گفته احوال قومی رو تغییر نمی دم مگه اونا خودشون احوال خودشون رو تغییر بدن!
الان وقت حرکت
وقت تغییر
همه باهم به سمت تغییر
زنده باد موسوی
زنده باد موج سبز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:32  توسط Baran  | 

رای من

سلام

متاسفانه در بدترین وقت کامپیوترم خراب شد

فقط میگم:مهندس موسوی تا اخرین لحظه حمایتت میکنم

رای من مهندس موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 17:37  توسط Baran  | 

قاصدك

اینم یه شعر زیبا از اخوان ثالث

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب

قاصدك
هان،
ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
ل
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:0  توسط Baran  | 

قاصدك

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب

قاصدك
هان،
ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
ل
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:58  توسط Baran  | 

مواظب باش چینی تنهاییم رانشکنی!


تنها هستم،هیچ کس هم این تنهایی را برایم پر نمیکند،نه اینکه کسی نباشد،اتفاقا از یک نفر گرفته تا ده یا شاید هم صد،اما مگر فرقی می کند برای این دل!وقتی دل غریب است فرقی نمی کند میان چند صد دل باشد!البته بعضی ها سعی کردند اما نتوانستند،گاهی هم خودم برای نجات از این تنهایی پای کسانی را به زندگی ام باز کردم;اما باز نشد.دنیا من یک دایره بزرگ است برای زندگی کردن اما فقط می توانم بر شعاع باریک ان قدم بردارم.چون دایره زندگی من پر از خالی است!این روزها انقدر احساس تنهایی می کنم که انگار در تمام مسیر زندگی ام همراهی جز خودم نداشتم،با یک کوله پشتی سنگین از تنهایی!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 11:38  توسط Baran  | 

کاش

نوشتن از قرن هایی که در 2 روز سپری می شوند ، انقدر ها هم ساده نیست!
ساده نیست که بتوان رمانی از 2 روز نوشت!
همین بس که نوشت چه زود می گذرند لحظات با تو بودن!
و چه مصیبتی است قرن های بی تو ماندن!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط Baran  | 

امید...

چه دوست داشتنی است امید داشتن!

چه دوست داشتنی است وقتی امید داشته باشی!

امیدی که تو را به فردا رهنمون می کند و فردایی که بی امید پوچ است بی رنگ است و خلأ محض است!

من امید دارم?!

نه!

من بی قرار روزی هستم که امید داشته باشم!

امیدی که مرا به زندگی برگرداند! زندگی را که مدت هاست خاکستری است،ارغوانی کند,رنگی کند!به رنگ شفاف رنگین کمان!

روزی شاید بیاید،نه باید بیاید روزی که حصار ناامیدی را بشکنم و برای خود امیدی پیدا کنم به جنس الماس!

امیدی برای فردایی روشن!فردایی که بی امید درست مثل امروز است!

خسته ام،خسته از امروز و امروزهای پوچ!

بی قرارم،بی قرار فردا و فرداهایی پر امید،با امید!

کافی است امید داشته باشی که هرچه شود،به نفع توست! که هر چه پیش اید از ان اینده توست! اشک ها و لبخندها برای اسایش و ارامش توست!

می خواهم باور کنم که امید دارم!باور کنم که اسمان ابی است حتی وقتی که ابری است! باور کنم که خورشید نشسته بر اسمان ابی پشت ان ابرها و به ارامی لبخند می زند!و گاه قهقهه سر می دهد به طبعی گنگ که اسمان را ابری می بیند و امید خود را با پاره ای ابر بر باد می دهد!

اما من همچنان امید دارم که اسمان را ابی ببینم!

می خواهم زیر اسمان ابری،زیر سیل باران،چترم را ببندم و سر به اسمان بلند کنم و به خورشیدم لبخند بزنم!به خدایی که پشت ان ابرهاست لبخند بزنم!

فریاد بزنم من می خواهم که امید داشته باشم،من بی قرار امیدم هستم!

خدایا فردایم را به تو می سپارم!

مرا از پوچی برهان!

امید...
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:54  توسط Baran  | 

اگه ...

اگه یه روزی رسید که تنها شدی!
اگه یه روزی رسید که یادت اومد از اولشم تنها بودی!
اگه یه روزی رسید که یاد گرفتی تو تنهایی شاد باشی!
اگه یه روزی رسید که تنهایی رو به جمع ترجیح دادی!
اگه یه روزی رسید که بهت نوار خام هدیه دادن که سکوت تنهایی تو نشکنه!
اگه یه روزی رسید که تنها دوستت سه تارت بود!
اگه یه روزی رسید که تو تنهاییت گفتی خدا!
بدون اون روز دیگه تنهایی هات تموم شده!
پس از همین امروز بگو خدا
تا هیچوقت تنها نشی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:56  توسط Baran  | 

هدیه ای از اسمان

برایت چیزی می نویسم به رنگ خاکستری!
برایت می نویسم از زمین به سوی اسمان!
با واژه های گنگ خویش دوریت را فریاد می زنم!
دوری تو که روزی چشم خویش را بستی و به اسمان پر کشیدی!
عطر بال هایت که در ان لحظه در فضا پیچید ، مدت هاست که وجودم را سرشار کرده از مهر!
تو رفتی و ضجه هایم ، مویه هایم بر سر راهت را ندیدی!
شب قبل از رفتنت گریستم!بی انکه بدانم در همان ساعت ترک زمین کرده ای!
روح بی قرارت قبل از رفتن حتما کنارم بود که بی یادت ، بی نامت ، می گریستم!
می دانم امروز بیش از دیروز ها به فکرم هستی !
تو اینک همسایه ملائک هستی و همنشین مالک همه ی اینها !
می دانی ! قلبم این روزها برایت حسابی ابری شده !
اما چشم هایم فرصت باریدن را پاسخ نمی گویند !
کاش بودی و مثل سابق دلگرمم می کردی! نبودت در کنارم عذاب اور است! نخیر باید بگویم نبودم در کنارت!
ای کاش می امدی و مرا هم می بردی !
اما ...حضورت در کنارم دوچندان شده! اگر روزی یادت کنارم بود، این روزها روحت را در کنار دارم!
نمی دانم راستی ارواح هم فرصت ردیف کردن مشتی کلمات را دارند!یا حتی خواندنشان را?!
من امروز حرفی نداشتم که دیروز برایت نگفته باشم!
اما امروز چیزی دارم که دیروز نداشتم!
هدیه ای از اسمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:6  توسط Baran  | 

راستی راستی دنیا چند روزه?

وقتی هفت سالم بود‎ ‎یادمه یک روز خانم معلمم بهمون گفت می دونید چیه بچه ها دنیا همش 2روزه!

من بعد3روز انگار یه کشف بزرگ کرده باشم رفتم پیش خانم معلم گفتم: خانم یه چیزی بگم ناراحت نمیشین!

نشست پشت میزش و گفت: نه عزیزم بگو!

گفتم:خانم شما اون روز گفتین دنیا 2 روزه اما تا حالاشم که 3روز گذشته!پس دنیا 2روز نیست!بلند شد اومد طرفم دستی به سرم کشید و گفت:شاید حق با تو باشه!اما همین 2روز میتونه قرن ها طول بکشه!

من با یه قیافه حق به جانب گفتم: خانم،1قرن 100ساله که میشه 100تا365روز!

اخه چه طور 2روزه!

زنگ خورد،معلمم لبخندی زد و گفت عجله نکن به موقعش می فهمی!و رفت!

و من چند سال همچنان نفهمیدم اینا یعنی چی!

زد و بعد چند سال پای یه دوست خوب به زندگیم باز شد!دوستی که لحظه های زندگیم با بودنش حسابی زیباشده بودن!

ما باهم یه کار مشترک رو قرار بود اجرا کنیم!ساعت های زیادی با هم میگذروندیم!الان که به اون روزا فکر میکنم،همشون مثل یک رویان!اون همه روز،اون همه ساعت,اون همه دقیقه انگار واقعا 2روز بودن!بلاخره معنی یکی از اون معما ها رو فهمیده بودم!

اما فهمیدن راز دوم به سادگی راز اول نبود!باخودش درد به همراه داشت!

بعد اجرا موفقیت امیز پروژمون زد و عید نوروز شد!

همش 2روز ازعید میگذشت!2روز از اخرین باری که دیدمش!اما مثل 1قرن بود!نه صبر کنید مثل 2قرن و شایدم قرن ها!

اخ کجایین خانم معلم !تا یک بار دیگه دستی به سرم بکشید و بگید:این قرن ها هم تموم میشه!

خانم!فقط همین دو تا معما بود دیگه?

یا شاید راز سومی هم وجود داره?

دنیا2روزه ولی خوب 2روز میتونه 1قرن طول بکشه!

راستی راستی دنیا چند روزه?

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 18:13  توسط Baran  |